نیکوس کازانتزاکیس نقل میکند که در دوران کودکی، یک پیله کرم ابریشم را روي درختی پیدا میکند، درست وقتی که پروانه خودش را برای خروج از پیله آماده میسازد. کمی منتظر میماند، اما سرانجام چون خارج شدن پروانه طول میکشد تصمیم میگیرد این فرآیند را شتاب ببخشد. با حرارت دهانش شروع به گرم کردن پیله میکند، تا این که پروانه خارج شدنش را آغاز میکند. اما بالهایش هنوز بستهاند و اندکی بعد میمیرد.
او میگوید: " بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود، اما من انتظار کشیدن نمیدانستم. آن جنازهی کوچک تا به امروز، یکی از سنگینترین بارها، بر روی وجدان من بوده است. اما همان جنازه باعث شد درک کنم که یک گناه حقیقی وجود دارد: فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان. بردباری لازم است و نیز انتظار زمان موعود را کشیدن شاهد بودن وسختی کشیدن عزیزان و صبوربودن و مقاومت کردن، و با اعتماد راهی را دنبال کردن که خدا برای زندگانی ما و فرزندانمان برگزیده است.
اگرپوسته تخم مرغی که ترک خورده و جوجه میخواهد سر از تخم بیرون آورد به شکستن آن کمک کنید یقین بدانید پس از مدتی جوجه بیمار خواهد شد باید جوجه سختی بکشد تا پوسته را بشکند تا سالمتر و قویتر پا به زندگی گذارد. بنابراین:
* هیچ گاه بار مسئو لیت کسی را به دوش نکشید.
* جلوی تحقیر شدن او را نگیرید.
* آسیبهای او را به جان نخرید.
* بگذارید تا همین فشارها موجب شکوفایی او شوند.
* دانهای که سعی دارد خود را از دل خاک به بیرون بکشد را، از خاک در نیاورید.
* پیله پروانهای که خود را با سختی از درون به بیرون میکشد را، پاره نکنید.
* پوسته تخم مرغی که جوجهای سعی دارد آن را بشکافد و بیرون بیاید، نشکنید.
* چرا که شما دریچههای خروج از عالم تاریک و تنگ و رنج آور را به روی آنها خراب میکنید و مانع پیشروی آنها در مسیر شدنشان میشوید.
* گاه تنها تماشا کردن این صحنهها کافی است."
موضوع : روایت
برچسبها: نیکوس کازانتزاکیس, تدریج, شکوفایی, بلوغ
سخنانی از استیو جابز در دانشگاه استنفرد سال ۲۰۰۵
هیچ کس نمی خواهد بمیرد. حتی افرادی که می خواهند به بهشت بروند حاضر نیستند به خاطر آن بمیرند. و همچنین مرگ مقصدی است که همه ی ما در آن شریک هستیم. هیچکس تا به امروز از آن فرار نکرده است. و باید هم چنین باشد. چرا که مرگ بهترین ابتکار زندگی است. او مامور تغییر آن است. او افراد قدیمی را از صحنه پاک می کند تا راهی برای افراد جدید باز شود. در حال حاضر فرد جدید شما هستید٬ البته نه خیلی دور از زمان حال٬ شما به آن فرد قدیمی تبدیل شده و می بایست که از صحنه پاک شوید. متاسفم که انقدر دراماتیک صحبت کردم. اما این یک واقعیت است.زمان شما محدود است٬ پس سعی نکنید زندگی فرد دیگری را انجام دهید. به دام عقاید متعصبانه نیفتید – چرا که زندگی کردن با نتایج عقاید دیگران است. نگذارید صدای ناهنجار نظرات دیگران صدای شما را از بین ببرد. و مهم تر از هر چیز دیگری٬ شجاعت آن را داشته باشید که دنبال آن چیزی که قلب و بینش تان می گوید بروید. آنها یک جورایی همیشه می دانند که شما به دنبال چه چیزی هستید. همه ی چیزهای دیگر در درجه دوم قرار دارند.
موضوع : روایتبرچسبها: استیو جابز, مرگ, محدودیت زمان
در قرن شانزدهم، چینیها ثروتمندتر از آمریکاییها بودند، اما هنگامی که به دهه ۱۹۷۰ میرسیم، متوسط آمریکاییها بیشتر از بیست برابر ثروتمندتر از متوسط چینیها میشوند. در چند قرن گذشته، فرهنگهای غربی در ایجاد رفاه عمومی برای خودشان بسیار خوب عمل کردهاند. و این سئوال بسیار بزرگی است که چرا تنها غرب، و بقیه جهان کمتر این توفیق را یافتهاند؟
ابراهیم ماتفریکا، یک افسر عثمانی، نیز در اوایل قرن هجدهم این پرسش را در کتابی مطرح میکند که: "چرا ملتهای مسیحی که در مقایسه با کشورهای اسلامی بسیار ضعیف بودند شروع کردند به تسلط بر سرزمینهای زیادی و در دوران مدرن یکبار بر امپراتوری عثمانی پیروزی یافتند؟" و خود وی جواب میدهد: "زیرا آنها قانون و مقررات بوجود آوردهاند که برپایه دلیل است."
نِیل فرگوسن مورخ برجسته معاصر به تعدادی از ایدهَهای بزرگ فرهنگ غرب اشاره میکند ـ آنها را ۶ عامل موثر مینامد ـ که ثروت، ثبات و نوآوری را ترویج میکند. و مهم تر این که معتقد است در این قرن جدید، این عوامل همه قابل اشتراک گذاری هستند.
این شش عامل از نظر وی عبارتند از:
۱. رقابت.
۲. انقلاب علمی.
۳. قوانین مالکیت.
۴. پزشکی نوین.
۵. جامعه مصرف کننده.
۶. اخلاق حرفهای
و آنچه که این روزها دغدغهی من است این عامل ششم است که در موردش بیشتر خواهم نوشت.
منبع:
سخنرانی فرگوسن در مجموعه تد
برچسبها: اخلاق حرفهای, مغرب زمین, فرهنگ غرب
در آغاز داستان بود. مرد غار نشین شتابان به نزد قبیله بازگشت و برخوردش را با یکی از جانوران ماقبل تاریخ با هیجان شرح داد. این داستانِ او بود و از آن پس او را با این داستان به یاد میآوردند. داستانها از نوعی بعد مقدس برخوردارند، نه بهخاطر خدایان، بل به این خاطر که آفرینندهی احساس یک مرد یا زن نسبت به خود و جهان هستیاند. داستانها به زندگی آدمیان در طی زمان جهت میدهند و واقعیت دنیای آنها را پی میریزند. و بدین سان به زندگی آدمیان معنا و هدف میبخشند. هستی ما در گرو داستانهاست. راه داستان راهی است که از طریق آن هویت خود را کشف میکنیم.
کاترین آن جونز
موضوع : روایتبرچسبها: راه داستان, داستانها, روایت

